شعر أنا یوسف … یا أبی لـ : محمود درويش  مع الترجمة الفارسية

شعر أنا یوسف … یا أبی لـ : محمود درويش  مع الترجمة الفارسية

همراه با ترجمه فارسی                   

 

 

أنا یوسف یا أبی                             من یوسفم،  ای پدر

یا أبی اخوتی لا یحببوننی                 پدر برادرانم مرا دوست ندارند

لا یریدوننی بینهم یا أبی                    مرا در میان خویش نمی­خواهند

یعتدون علی و یرموننی                   آزارم می­دهند و با سنگ­ریزه و سخن

بالحصی و الکلام                           مرا می­رانند

یریدوننی أن أموت لکی لیمدحوني     می­خواهند که من بمیرم تا مرا مدح کنند

و هم اوصد و اباب بیتک دونی         آنان در خانه­ات را به رویم بستند

و هم طردوننی من الحقل                 و هم آنان مرا از کشتزار بیرون کردند

و هم سهموا عنبی یا أبی                  و آنان ای پدر انگورهایم را به زهر آلودند

و هم حطموا العبی یا أبی                  پدر آنان عروسکم را شکستند

حین  مرالنسیم و لاعب شعری         هنگامی که نسیم می­وزید و با گیسوانم بازی می­کرد

غاروا و ثاروا علی و ثاروا علیک     حسادت کردند و بر من شوریدند و بر تو عصیان کردند

فماذا اصنعت لهم یا أبی؟                    مگر من با آنان چه کرده بودم پدر؟

افراشات حطت علی کتفی                  پروانه­ها بر شانه­ام نشستند

و مالت علی السنابل                         و خوشه­ها بر رویم خم شدند

والطیر حطت علی راحتی                 و پرنده بر کف دستانم فرود آمد

فماذا فلعت أنا یا أبی                          با آنان چه کرده بودم ای پدر

و لماذا أنا؟                                      و چرا من؟

أنت سمیتنی یوسفاً                             تو مرا یوسف نامیدی

و همو أوقعونی فی الحب                  و آنان مرا به چاه انداختند

واتهموا الذئب                                  و گرگ را متهم کردند

و الذئب أرحم من إخوتی …              حال آن­که گرگ مهربان­تر از برادرانم است

أبی هل جنیت علی احد عندما قلت إنی  پدر!

ایا من به کسی ستم کردم وقتی که گفتم

رأیت أحد عشر کوکباً و الشمس و القمر رأیتهم لی ساجدین؟

من یازده ستاره و خورشید و ماه را دیدم که بر من سجده می­کنند؟

 

أشعار محمود درويش

 

قصيدة البحيرة للشاعر الفرنسي ألفونسو دي لامارتن

قصيدة البحيرة للشاعر الفرنسي ألفونسو دي لامارتن

ترجمة الدكتور محمد مندور
 

أنظل هكذا منساقين أبدا إلى شواطيء جديدة؟
محمولين دائما وسط الليل الأبدي بغير جعة؟
أوما نستطيع أن نلقي بمرساتنا يوما
على شاطيء الزمن اللجي؟

***************


أيتها البحيرة ! لم يكد العام يتم دورته ومع ذلك انظري
ها أنا وحدي جالسا فوق هذه الصخرة
التي رأيتها تجلس عليها
وإلى جوار أمواجك العزيزة التي كانت ستعود إلى رؤيتها
هكذا كنتِ تهدرين تحت هذه الصخور العميقة
وهكذا كنتِ تنكسرين على جوانبها الممزقة
وهكذا كانت الرياح تلقي بزبد أمواجك
فوق قدميها المعبودتين

**************


أوما تذكرين كيف كنا نجدف صامتين ذات مساء
وكنا لا نسمع عن بعد فوق الموج وتحت السموات
غير حفيف المجاديف وهي تضرب في صمت
أمواجك الناعمة

**************


وفجأة ترددت في الشاطيء
أصداء نغمات تجهلها الأرضُ
فانصت الموجُ وتساقطت من الصوت الحبيب
هذه الكلمات :
ــ أيها الزمن قف جريانك
وأنتِ أيتها الساعات السعيدة قفي انسيابك
واتركينا ننعم باللذات العابرة
التي تتيحها أجمل أيامنا
كثير من منكوبي الحياة يضرعون إليك
فأسرعي ، أسرعي عنهم
واحملي مع أيامهم الآلام التي تنهشهم
وانسي السعداء

***************


ولكنني أسألك عبثا فضلا من اللحظات
فالزمن يفلت ويهرب
وأقول لهذا الليل تمهل
والفجر سيبدد الليل

************


فلنحب إذن فلنحب !
ولنسرع إلى المتعة باللحظة الهروب
فالإنسان لا مرفأ له ، والزمن ماله من شاطيء
إنه ينساب وننساب معه

********************


أيها الزمن الغيور
هل يجوز أن تنساب عنا لحظات النشوة
التي يسكب لنا فيها الحب السعادة جرعات طوالا
بالسرعة نفسها التي تنساب بها أيام الشقاء؟

*******************


ثم ماذا ؟ أوما نستطيع أن نستبقي الأثر؟
أهكذا تمر إلى الأبد ؟ أهكذا يضيع كل شيء
وهذا الزمن الذي منحها ، والذي محاها
لن يردها إلينا قط؟

***************


أيها الأبد ! أيها العدم ! أيها الماضي ! أيتها الأغوار الداكنة
ماذا تفعلين بما تبتلعين من أيام؟
تكلمي ، هل ستردين إلينا تلك النشوات العلوية
التي تسلبينها منا؟

*******************


أيتها البحيرة ، أيتها الصخور الصامتة ، والكهوف والغابة الحالكة
أنتِ التي يستبقيكِ الزمنُ أو يجدد شبابك
احتفظي من هذه الليلة ، أيتها الطبيعة الجميلة
على الأقل بالذكرى
وفي لحظات هدوئك أو صخبك
أيتها البحيرة الجميلة ، وفي شواطئك الباسمة
وصنوبركِ الأسود ، وصخورك الموحشة
الحانية فوق أمواجك
وفي النسيم الذي يرتعش ويمر
وفي النغمات التي ترددها شطآنك
وفي النجم الفضي الذي يضيء صفحتك
بأشعته الرخية
وفي الريح التي تئن ، والغاب الذي يتنهد
وفي العطور الخفيفة المنسابة في أريج هوائك
وفي كل ما يسمع وما يرى وما يتنفس
ليتردد في انهما كانا حبيبين

 

 

مشهورترين قصايد جاهلی

مشهورترين قصايد جاهلی


بی شک معلّقات مشهورترين قصايد جاهلی به شمار می آيند امّا در مورد چگونگی گردآوری اين قصايد اختلاف نظر وجود دارد. مشهور است که عـرب ها در دوره جاهلی هفت قصيده را که از زيباترين و بهترين سروده های شاعران بود با آب طلا نوشته و بر ديوار کعبه آويختند. امّا ديدگاه ديگری نيز وجود دارد که اين نظريه را رد می کند، أبو جعفر نُحّاس معتقد است که شخصی به نام حمّاد راوية در دوره عبّاسی اين قصيده ها را گردآوری کرده و نام آنها را معلّقات گذاشت. بسياری از علما و خاورشناسان نيز دارای چنين عقيده ای هستند. اين معلّقات با نام های ديگری نيز معـروف شده است، نام هايی چون :  السّبع، السّبع الطّوال، المُذهَبات، و السُّموط. امّا صاحبان اين معلّقات عبارتند از :

 

1-  امرؤ القيس بن حُجر الکندی شاعر قصيده ای با مطلع :

قِفَا نَبکی مِن ذِکرَی حبيب و منزلِ                      بِسِقطِ اللوی بَين الدّخولِ فَحَومَلِ

2- عمرو بن العَبد البکری معروف به طرفة ، قصيده ای با اين مطلع سروده است :

لِخَولَةَ أطلالٌ بِبُرقَـة تَـهـمَـدِ                      تَلُوحُ کَباقِي الـوَشمِ في ظاهرِ اليَدِ

3- زُهير بن ابي سُلمَی ، معلّقه ی اين شاعر با اين بيت آغاز می شود :

أمِن أمِّ أوفَـی دِمـنَـةٌ لَم تَکَلَّمِ                      بِحومانَة الدَرَّاج ِ ، فَـالـمُـتَثَلَّمِ

4- ابو عقيل لَبيد بن رَبيعه ، معلقه ی اين شاعر با اين بيت شروع می شود :

عَفَتِ الدّيَـارُ : مَحَلُّهَا فَمُقَامُها                       بِمِنیً ، تَـأَبَّـدَ غَـولُهَا فَرِجَامُها

5- ابو عبّاد عمرو بن کلثوم که قصيده اش با اين بيت شعر شروع می شود :

ألا هُبّـی بِصَحنِکِ فـاصبَحينـا                       وَ لا تُبقِی خُمُورَ الأنـدَريـنَـا

6- ابو ظليم حارث بن حِلِّزَة اليشکُرِی ، شاعر قصيده ای با اين مطلع است :

آذَنَتنَا بِبَـيـنِــهَـا أسـمَـاء                      رُبَّ ثَـاوٍ يُمَلُّ مِـنـهُ الـثَّـوَاءُ

7- عَنتَرة بن شدّاد ، که قصيده اش با اين مطلع آغاز می شود :

هَل غَـادَرَ الشُّـعـرَاءُ مِـن مُتَردِّمِ                       أم هَل عَرَفتَ الدَّارَ ، بَـعدَ تَوَهُّمِ


برچسب:

خصايص و ويژگی های شعر جاهلی

خصايص و ويژگی های شعر جاهلی



در زير به برخی از مهم ترين ويژگی های شعر جاهلی خواهيم پرداخت ؛

1. بررسی دقيق شعر جاهلی نشان می دهد که شعر جاهلی قطعه ها و ابياتی بيش نيست و از چها رچوب و بنايی مستحکم برخوردار نمی باشد امّا مهمترين عامل در پراکندگی اشعار جاهلی شرايط سخت و طاقت فرسای  جزيرة العرب به شمار می آيد که همواره امکان زندگی همراه با آرامش را از شاعران جاهلی سلب می کرد، بنابراين قصايد جاهلی در واقع اشعار پراکنده ای می باشد که در کنار يکديگر قرار گرفته است، به عنوان مثال با نگاهی گذرا به معلّقه ی عَنترة بن شدّاد پی می بريم که بخش آغازين آن اشعاری پيرامون آثار برجای مانده از معشوق است، سپس شاعر به توصيف معشوق خود می پردازد و به دنبال آن شتر خود را وصف می کند سپس افتخارات خود را در موضوعات مختلف بيان مـی کند که اين موضوعات نمی تواند با يکديگر ارتباط منطقی داشته باشند بلکه بيشتر به اشعاری پراکنده شبيه هستند که در کنار يکديگر قرار گرفته اند.

 

2. گرايش های فردی و قبيله ای در شعر جاهلی : بدون شک شاعران جاهلی هر يک دارای گرايش ها و تمايلاتی بوده اند، در اين ميان دو گرايش از اهميّت ويژه ای برخوردار است، گرايش فردی شاعر و گرايش قبيله ای. شاعرانی کـه از قبيله رانـده می شدند و بيابان را پناهگاه خود می ساختند اغلب دارای گرايش هايی فردی بودند آنها خود را جدای از قبيله می دانستند و تنها خود و افتخارات خـود را مـورد توجه قرار می دادند، صَعاليک از جمله اين شاعران بودند که زندگی در بيابان را بر زندگی قبيله ای ترجيح می دادند، آنها از عصبيّت قبيله ای به دور بودند بنابراين ديگر شاعر، زبان گويای قبيله خود به شمار نمی آيد و آنچه که در شعر او نمايان می شود در واقع تصويری واقعی از زندگی اوست، به همين جهت شعر شاعران معروف به صَعاليک در درجه بالايی از احساس و عاطفه قرار دارد. امّا ديگر شاعران که خود را در ميان قبيله می ديدند، اين گروه دارای گرايشی فردی ـ قبيله ای بودند، شـاعـر در چنين موقعيتی از قبيله خـود و افتخارات آن سخن می گفت و شجاعت و بزرگی افراد قبيله را مورد مدح و ستايش قرار می داد. مانند اين بيت شعر از سَمَوءل بن عاديا که در مـدح و ستايش قبيله خود می سرايد :

 

                                             وَ إنَّا لَقَومٌ لا نَرَی المَوتَ سَبَّةً             إذا مَا رَأتهُ عامِرٌ و سلولُ

                                              يُقَرِّبُ حُبّ الموتِ آجَالَنا لَنا            وَتُکرههُ آجالُهُم فَتَطُـولُ

 

3. تقليد در شعر جاهلی : بدون شک شاعر جاهلی به شـدّت با گذشته خود در ارتباط بوده است از سوی ديگر زندگـی بيابانی و يکنواخت بودن آن می تواند عامل مهمّی در کم رنگ بودن ابتکار در زمينه شعر و شاعـری باشد از سوی ديگر رؤسا و بزرگان و اشراف قـوم بر تکرار و تقليد اصـرار می ورزيدند به همين جهت شاعران جاهلی از سبک و اسلوبی مشترک بهره می گرفتند بدون آنکه در اين زمينه دست به نوآوری و ابتکار بزنند. همه اين اقدامات در جهت خشنودی و رضايتمندی قبيله انجام می گرفت قبيله ای که هرگز دچار تغيير و تحوّل نمی شد.

 

4.  مادّی گرايی در شعر جاهلی : زندگی جاهلی سرشار از مادّی گرايی بوده است بطوری که بدون مادّی گرايی نمی توان برای آن دوران وجودی متصوّر شد، همچنين اکثرشاعران جاهلی بيابان نشين بودند و تنها تعداد اندکی از آنها ساکن شهرها بودند، به همين جهت عامل مادّی گرايی در شعر همه شاعران به وضوح ديده می شود و کمتر شاعری می توان يافت که به مجردّات پرداخته باشد، عشق در نظر شاعران، با توصيف زيبايی های زنان خلاصـه می شد، و بخشش و کرم از ديدگاه شاعر، آتشی برافروخته برای هدايت مهمانان و سگی که هيچ گاه در برابر مهمانش پارس نمی کند، و آشاميدنی ها و غذاهايی است که با آنها از مهمان خود پذيرايی می کرد، شجاعت نيز شامل ضربه شمشير و نيزه در ميدان نبرد بود که بر پيکره ی دشمن وارد می شد ، و شرافت و ارجمندی در داشتن زنانی است که در خيمه ها محفوظ و مصون هستند و همچنين شرافت در کشتن دشمنان است، و عزّت و سربلندی در پناه دادن افراد ديگر قبايل بود. بدين ترتيب بيشترين سخنان شاعر جاهلی پيرامون اسب، ماده شتر، باران و مناظری ديگر از اين قبيل بود.

 

5. وضوح و واقع گرايی :  از آنجا که شاعر جاهلی به شدّت تحت تاثير محسوسات و ماديّات است، و تنها زندگی پيرامون خود را می بيند، عنصر واقع گرايی را می توان در اشعار جاهلی بوضوح ديد، با نگاهی دقيق به شعر جاهلی می توان پی برد که اين شعر سرتاسر حقايق و وقايع زندگی است، و شاعر در بيان تفاصيل و جزئيّات زندگی کمال صداقت و واقع گرايی را مد نظر قرار داده است. در واقع شاعر جاهلی به خوبی توانسته است شرايط زندگی بيابانی را در اشعار خود به خوبی ترسيم کند و اين مرهون عامل واقع گرايی در شعر جاهلی می باشد.    

 

6. لهجه خطابه در شعر شاعران : همانطور که اشاره شد ، شاعر جاهلی از مقام بالايی برخوردار بوده است بطوريکه صاحبان دربارها و رؤسای قبابل در جذب شاعران تلاش فراوانی می کردند. مردم در دوران جاهلی بر اين عقيده بودند که به شاعر وحی می شود و در واقع سخنان او در زمره سخنان کاهنان و خطيبان بود. همه ی اين امور دست به دست هم داد تا شاعر جاهلی خطيب و زبان گويای قبيله ی خود شود و در آرامش و سختی از قبيله خود حمايت کند. شاعر نيز با کلام آهنگين و سخنان موزون خود عواطف را تحريک و دلها را بـه سوی خود متمايل می ساخت، وی تلاش می کرد که شيوه خطبا را در کار خود مورد توجّه قرار دهد و از اسلوبی بلاغی چون استفاده از قَسَم و تأکيد، انتقال سريع از جملات خبری به جملات انشائی و مانند آن پيروی کند و از اسلوب خطبا چون سخن گفتن با صدايی بلند و رسا بهره بگيرد. اين امور سبب شد که شعر جاهلی، لهجه ای آميخته به لهجه خطابه به خود گيرد.

 

7. تخيّل در شعر با بکارگيری الفاظ : شرايط سخت زندگی اين فرصت را به شاعر جاهلی نمی داد تا بتواند به افکاری عميق و دور از ذهن بپردازد، بنابراين شاعر در اشعار خود بيشتر تصويرهايی قريب به ذهن و مادّی را مورد توجه قرار می داد، و در تصويرگری و تـوصيف بيشترين استفاده را از آرايـه تشبيه مـی کرد. اين عوامل سبب می شد که شعر جاهلی سرشار از تراکم الفاظ و تشبيهات باشد بدون آنکه شاعر به خيال پردازی های بديع و دور از ذهن دست زده باشد.

 

برچسب :

 

تحميل کتب في اللغة العربية

تحميل کتب في اللغة العربية

۱. تحميل کتاب نحو إتقان الکتابة باللغة العربية ؛ المولف : الدکتور  مكي الحسني

* شرح مختصر لهذا الکتاب:

ترمي هذه الحلقات إلى تحسين أداء الكاتبين باللغة العربية. فهي تتحدث عن الوسائل التي يمكن أن تساعدهم على ذلك، وتنبِّه على الأخطاء النحْوية واللغوية الشائعة في الكتابات المعاصرة، وتبيِّن وجه الخطأ والصواب فيها، وتذكِّر بأهم القواعد النحوية والصرفية واللغوية التي تشتدّ حاجة الكاتبين إليها.

لتحميل کتاب إتقان الکتابة باللغة العربية  اضغط هنا

۲. تحميل کتاب البلاغة الواضحة؛ المولف : علي الجارم  و مصطفى أمين

* شرح مختصر لهذا الکتاب:

كتاب البلاغة الواضحة غنيٌّ عن التعريف ، فقد سارت به الركبان ، وهو مقرر في كثير من المدارس والمعاهد والجامعات ، وذلك لسهولة عبارته ، وكثرة تدريباته ... وهذا الكتابُ قد اشتملَ على مقدِّمة وثلاثةِ أبوابٍ وخاتمة .
ٍالبابُ الأول- علمُ البيان ، البابُ الثاني- علمُ البديع ، البابُ الثالث- علمُ المعاني .

لتحميل کتاب البلاغة الواضحة اضغط هنا

۳. تحميل کتاب اسرار البلاغة ؛ المولف: الجرجاني
 
* شرح مختصر لهذا الکتاب :
 
هذا الكتاب يفضل جميع ما بين أيدينا من كتب هذا الفن، لأنها تقتصر على سرد القواعد والأحكام بعبارات اصطلاحية تنكرها بلاغة الأساليب العربية .

لتحميل کتاب اسرار البلاغة اضغط هنا

۴. تحميل کتاب دلائل الإعجاز ؛ المولف: عبدالقاهر البغدادي
 
*شرح مختصر لهذا الکتاب :  دلائل الإعجاز في القرآن الكريم .

لتحميل کتاب دلائل الإعجاز اضغط هنا

۵. تحميل کتاب معجم البلدان؛ المولف : ياقوت الحموي

* شرح مختصر لهذا الکتاب : الكتاب عبارة عن معجم للبلدان .

لتحميل کتاب معجم البلدان اضغط هنا

تحميل کتب أدبية

اسم الکتاب

المؤلف

تحميل

لآلي اللآليء  

للدكتور  إميل بديع يعقوب

اضغط هنا

أعلنتُ عليک الحب

غادة السمان

اضغط هنا

أسطورة الحب والنبوغ

مي زيادة

اضغط هنا

مدخل إلى الأدب الاسلامي

عمر عبيد حسنه

اضغط هنا

حركة الشعر العربي الحديث

خالد سعيد

اضغط هنا

أدبيات أحمد مطر غير الشعرية

أحمد مطر

اضغط هنا

قصائد الدكتور عبدالرحمن العشماوي

الدكتور عبدالرحمن العشماوي اضغط هنا

مجمع الأمثال

الميداني

اضغط هنا

مبادئ في نظرية الشعر والجمال

أبو عبدالرحمن ابن عقيل الظاهري

اضغط هنا

تحميل كتب في اللغه العربيه

۱. جواهر البلاغة فی المعانی والبیان و البدیع لأحمد الهاشمی :      تحميل - دانلود

۲.  البلاغه الواضحه لـ : علي الجارم :                                   تحميل - دانلود

۳. شرح ألفية ابن مالك لابن عقيل :                                      تحميل - دانلود

                               

تحميل (دانلود) قاموس فارسي - عربي محمد غفراني

تحميل (دانلود) قاموس فارسي - عربي محمد غفراني

تحميل - download

تحميل كتب مفيده

۱. تحميل كتاب نهج البلاغه لشريف الرضي :

تحميل - دانلود - download

۲. تحميل كتاب  شرح نهج البلاغه لابن أبي الحديد المعتزلي :

تحميل - دانلود - download

 ۳. تحميل معجم لسان العرب لابن منظور :

تحميل - دانلود

سوالات ارشد مجموعه زبان عربي چهار سال اخیر به همراه کلید

۱. دانلود سوالات مجموعه زبان و ادبيات عرب سال ۱۳۸۹ دانلود كنيد

۲. دانلود سوالات مجموعه زبان و ادبيات عرب سال ۱۳۸۸ دانلود كنيد

۳. دانلود سوالات مجموعه زبان و ادبيات عرب سال ۱۳۸۷ دانلود كنيد

۴. دانلود سوالات مجموعه زبان و ادبيات عرب سال ۱۳۸۶ دانلود كنيد

دانلود سوالات کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبيات عرب

برای دانلود سوالات ارشد مجموعه زبان و ادبيات عرب سال 90 به همراه کلید اينجا كليك كنيد.

صور شعراءنا- أحمد شوقي

أحمد شوقي أمير الشعراء

صور شعراءنا- نازك الملائكه

الشاعره العراقيه نازك الملائكه

ادامه نوشته

صور شعراءنا- ميخائيل نعيمه

صوره الاديب اللبناني ميخائيل نعيمه

صور شعراءنا- جبران خليل جبران

ادامه نوشته

صور شعراءنا - صور بدر شاكر السياب

 

صوره الشاعر العراقي بدر شاكر السياب

ادامه نوشته

صور


صور من نيروز

حدیث امام صادق (ع) در مورد عید نوروز

 

المولى السید المرتضى العلامة بهاء الدین علی بن عبد الحمید النسابة بإسناده إلى المُعلّى بن خُنَیس‌، عن الصادق (علیه السلام):

إِنَّ یَومَ النیروز هو الیومُ الذی أَخذَ فیه النبیِ (صلى الله علیه و آله و سلم) لِأمیر المؤمنین (علیه السلام) العهدَ بِغدیرِ خُم فَأقروا لَه بِالوِلایةِ فَطوبَى لِمَن ثَبتَ عَلَیها وَ الوَیلُ لِمَن نَکَثَها،

وَ هُو الیومُ الذی وَجَّهَ فِیهِ رَسولُ اللهِ (صلى الله علیه و آله و سلم) عَلِیَّا (علیه السلام) إلى وادیِ الجنِّ فَأخذَ عَلَیهِم العُهودَ وَ المَواثِیقَ ،

وَ هُو الیَومُ الذی ظَفَرَ فِیهِ بِأهل النَهرَوان،

وَ هُو الیومُ الذی یَظهَرُ فِیهِ قَائِمُنا أهلَ البیتِ وَ وُلاةُ الأَمرِ وَ یَظفَرُهُ اللهُ تَعالى بِالدَّجّالِ فَیَصلبُهُ عَلَى کِناسَةِ الکُوفَة

وَ مَا مِن یَومِ نوروزٍ إلا نَحنُ نَتَوَقَّعُ فِیهِ الفَرجَ لِأنَّهُ مِن أَیّامِنا حَفَظَتهُ الفُرسُ وَ ضَیَّعْتُمُوهُ

وَ هُو أولُ یَومٍ مِن سَنَةِ الفُرسِ

قال المعلى: وَ أَملَى عَلَیَّ ذَلِکَ وَ کَتَبْتُهُ مِن إِمْلَائِهِ.

ادامه نوشته

دیدگاه اسلام در باره نوروز چیست؟


نویسنده: آیت الله محمد محمدی اشتهاردی(رحمت الله علیه)

بهار, فرصتى است, براى تإمل در راز آفرینش و اندیشیدن در شإن و جایگاه بهار از نظرگاه دین. در کشور ما نوروز را جشن مى گیرند, و حضور سبز بهار را به همدیگر تبریک مى گویند, آیا چنین روزى از نظر اسلام, عید است؟ و رفتار مسلمانان در این روز, چگونه باید باشد؟ 
در این فرصت برآنیم تا به بازبینى این موضوع بپردازیم, و زوایاى آن را از نگاه اسلام و امامان معصوم(علیه السلام) مورد بحث قرار دهیم.

نوروز, پیش از اسلام

 
پیش از اسلام, نخستین روز بهار را عید و جشن ملى به شمار مى‌آوردند و از آن به ((عید باستانى)) یاد مى کردند. 
به عقیده بعضى نخستین کسى که از ((نوروز)) تجلیل کرد, و آن روز را عید ملى شمرد, جمشید بود.(1) جمشید بر سراسر جهان تسلط یافت, و سرزمین ایران را آباد کرد, و اسباب کارها و امور, در نوروز براى او تکمیل و موزون گردید, از این رو این روز, آغاز سال عجم گردید.(2) 

جمشید پسر تهمورث, از شاهان افسانه اى پیش از تاریخ ایران (قبل از مادها) است. روزى که او بر تخت سلطنت نشست, اولین روز بهار بود; آن را ((نوروز)) خواند و جشن گرفت. جمشید مدتى طولانى سلطنت کرد, تا آن که مغرور شد و خود را خداى جهان نامید. سرانجام ضحاک با همکارى و همیارى مردم, او را از سلطنت خلع کرد, و روزى در کنار دریاى چین او را دید, و با اره, دو نیمش کرد(3) و به زندگى سلطه جویانه اش پایان داد. 
بنا به روایتى, امام صادق(علیه السلام) فرمود: ((نوروز, روزى است که خداوند از بندگانش پیمان هایى گرفت که تنها خداى یکتا را بپرستند, و براى او همتا قرار ندهند, و ایمان به رسولان و حجت هاى خدا و امامان(علیه السلام) بیاورند, و روزى است که کشتى نوح(علیه السلام) بر کوه جودى نشست...))(4) 

و نیز از آن حضرت نقل شده است که فرمود: ((نوروز همان روزى است که ابراهیم خلیل(علیه السلام) بت هاى قومش را ـ که در آن روز براى شرکت در مراسم جشن از شهر خارج شده بودند ـ شکست.))(5) 
مجوسیان نیز از قدیم, به نوروز اهمیت مى دادند و در آن روز به همدیگر تبریک مى گفتند و براى همدیگر هدیه مى فرستادند. هم چنین گفته اند: در عصر خلافت امیرمومنان على(ع), مجوسیان چند ظرف نقره که در آن ((شکر)) ریخته بودند, در نوروز به آن حضرت هدیه کردند, آن حضرت هدیه آنها را پذیرفت و ((شکر)) ها را بین یاران خود تقسیم کرد, و آن ظروف را به عنوان جزیه (مالیات سرانه آنها) قبول کرد.(6) 

بنابر همان روایت امام صادق(ع), حادثه شگفت زنده شدن هزاران نفر از بنى اسرائیل قبل از اسلام ـ به فرمان خدا که در آیه 243 بقره به آن اشاره شده است ـ در نوروز رخ داده است:(7) که در یکى از شهرهاى شام, بر اثر رواج بیمارى طاعون, بسیارى مردند. این بیمارى در حقیقت مجازاتى از طرف خدا براى آنها بود, زیرا رهبر الهى شان آنها را به جهاد با دشمن فرا خوانده بود, ولى آنها سرپیچى کرده بودند. در این میان هزاران نفر (طبق پاره اى روایات, ده هزار یا هفتاد هزار یا هشتاد هزار نفر) به بهانه گریز از طاعون, از شهر خارج شدند, و پس از فرار, در خود احساس قدرت و استقلال نمودند و با نادیده گرفتن اراده الهى, و چشم دوختن به عوامل طبیعى, دچار غرور شدند, خداوند آنها را نیز در همان بیابان با همان بیمارى نابود ساخت. سالیانى گذشت, و حضرت حزقیل(علیه السلام) ـ یکى از پیامبران بنى اسرائیل ـ از آن جا عبور مى کرد, و از خدا خواست که آنها را زنده کند, خداوند دعاى او را اجابت کرد. آن روزى که آنها زنده شدند, نوروز بود.(8) 
از مجموع این مطالب به دست مىآید که نوروز, قبل از اسلام, روز محترم و خاصى بود, و با پیدایى رخدادهایى در آن روز که غالبا مثبت بوده اند بر اهمیت و شهرت آن افزوده شد.

نیکو داشت نوروز پس از اسلام

پس از اسلام نیز طبق پاره اى روایات, از این روز تجلیل شده است. هم چنین بروز رخدادهایى مهم موجب افزایش عظمت و احترام آن شده است. 

ادامه نوشته