شعر أنا یوسف … یا أبی لـ : محمود درويش مع الترجمة الفارسية
شعر أنا یوسف … یا أبی لـ : محمود درويش مع الترجمة الفارسية
همراه با ترجمه فارسی
أنا یوسف یا أبی من یوسفم، ای پدر
یا أبی اخوتی لا یحببوننی پدر برادرانم مرا دوست ندارند
لا یریدوننی بینهم یا أبی مرا در میان خویش نمیخواهند
یعتدون علی و یرموننی آزارم میدهند و با سنگریزه و سخن
بالحصی و الکلام مرا میرانند
یریدوننی أن أموت لکی لیمدحوني میخواهند که من بمیرم تا مرا مدح کنند
و هم اوصد و اباب بیتک دونی آنان در خانهات را به رویم بستند
و هم طردوننی من الحقل و هم آنان مرا از کشتزار بیرون کردند
و هم سهموا عنبی یا أبی و آنان ای پدر انگورهایم را به زهر آلودند
و هم حطموا العبی یا أبی پدر آنان عروسکم را شکستند
حین مرالنسیم و لاعب شعری هنگامی که نسیم میوزید و با گیسوانم بازی میکرد
غاروا و ثاروا علی و ثاروا علیک حسادت کردند و بر من شوریدند و بر تو عصیان کردند
فماذا اصنعت لهم یا أبی؟ مگر من با آنان چه کرده بودم پدر؟
افراشات حطت علی کتفی پروانهها بر شانهام نشستند
و مالت علی السنابل و خوشهها بر رویم خم شدند
والطیر حطت علی راحتی و پرنده بر کف دستانم فرود آمد
فماذا فلعت أنا یا أبی با آنان چه کرده بودم ای پدر
و لماذا أنا؟ و چرا من؟
أنت سمیتنی یوسفاً تو مرا یوسف نامیدی
و همو أوقعونی فی الحب و آنان مرا به چاه انداختند
واتهموا الذئب و گرگ را متهم کردند
و الذئب أرحم من إخوتی … حال آنکه گرگ مهربانتر از برادرانم است
أبی هل جنیت علی احد عندما قلت إنی پدر!
ایا من به کسی ستم کردم وقتی که گفتم
رأیت أحد عشر کوکباً و الشمس و القمر رأیتهم لی ساجدین؟
من یازده ستاره و خورشید و ماه را دیدم که بر من سجده میکنند؟
أشعار محمود درويش








تعلّموا العربيّة فإنّها كلام الله الذي يكلّم به خلقه